| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
تو ماه را دوست داری
من ماه هاست که تو را …
قول میدهم لام تا کام حرفى نزنم
فقط بگذار از”دال تا میم” بگویم
بگذار بگویم که “دوستت دارم”
دیگر لام تا کام حرفى نمیزنم
سفری به دور دنیاست
وقتی دستانم تا انتها رویت را نوازش می کنند
نمی دانم هم اکنون در کجا مشغول لبخندی
فقط یک آرزو دارم که در دنیای شیرینت
میان قلب تو با غم نباشد هیچ پیوندی
تو باشی ، من باشم و دیگر هیچ …
دنیا هم ارزانی خودشان !
حکایت بارانی بی امان است
این گونه من دوستت می دارم
بند نمی آید !
ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯ ﻣﻴ ﺒﺎﺭﻡ
ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﺭﻧﮕﻴﻦ ﻛﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺑﺎﺵ !
من می تونم دنیا رو یه دستی فتح کنم
به شرطی که اون دست دیگه ام رو تو گرفته باشی …
این روزها بدجور به تو آغشته ام
از صافی ردم کن و ببین که جز تو هیچم نمی ماند !
دستم نمی رسد به بلندای چیدنت
باید بسنده کنم به رویای دیدنت
حکایت عشق من به تو
حکایت عشق آسمان به زمین است
گرچه از هم دورند و به هم نمیرسند
اما گاهی دل آسمان میگیرد و برای زمینش دلی سیر میبارد
در دیده ما نقش رخ دوست اگر نیست
یادش به دلم لحظه ای ازسینه جدا نیست
درسینه بی کینه ی ما نقش تو جاریست
هرچند که در دیده ما جای تو خالیست
بنام دوگل بهشت
یکی عشق و دیگری سرنوشت
به قلم گفتم بنویس ؟ هرچه دلش خواست نوشت
مارا خاک پای دوست ، دوست را تاج سر ما نوشت
عشق یک حس مه آلود است
انتهایش را کسی هرگز نمی داند …
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺯﻭﺍﯾﺎﯼ ﻗﻠﺒﻢ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻣﺎﻧﺪ
ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎ ﻣﯿﻤﺎﻧﻨﺪ
گندم خال تو آن روز که دیدم گفتم
خرمن طاعت ما بر سر این دانه رود
به تو نیاز دارم مثل آدم به حوا
نه نه مثل آدم به هوا
تقدیم به کسی که قالیچه ی یادش را
هرگز در ایوان فراموشی پهن نخواهم کرد !
میان مشغله هایم گم شده ام
ولی دلم برای هوایت همیشه بیکارست
قرمزتر از خونی
عزیزتر از جونی
تو را با ط دسته دار مینویسم
تو با همه فرق داری !
مقصد مهم نیست مسیر هم مهم نیست
حتی خود سفر هم چندان مهم نیست
همسفر خیلی مهمه
گفت : دوستت دارم
گفتم : دوستت ندارم
این دروغ به آن دروغ در !
دوﺳﺘﺖ دارم ﻫﺪﯾﻪ اﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻗﻠﺒﯽ ﻓﻬﻢ ﮔﺮﻓﺘﻨﺶ را ﻧﺪارد
ﻗﯿﻤﺘﯽ دارد ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺗﻮان ﭘﺮداﺧﺘﻨﺶ را ﻧﺪارد
ﺟﻤﻠﻪ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ اﺳﺖ اﻣﺎ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ “ﻟﯿﺎﻗﺖ” ﺷﻨﯿﺪﻧﺶ را ﻧﺪارد
ﻣﻴﺨﻮﺍﻡ ﺑﮕﻢ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻧﻪ ﺑﻪ ۲۱ ﺯﺑﺎن زﻧﺪﻩ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻗﻠﺒﻢ
ﮔﻮﺵ ﮐﻦ : ﺗﺎﻻپ… ﺗﻮﻟﻮﭖ…
اینجا رادیو “دل” است
صدای مرا از عمق “قلبم” میشنوید
این یک SMS نیست، یک “احساس” پاک است که میگوید
“فراموشی در مرام ما نیست”
اگه دیدی کویرم
بیایی جون میگیرم
اگه دیدی بهارم
تو قلبم تو رو دارم
نه شاهی برای حکم دارم نه شاهدی برای شهود
فقط دوستت دارم همین
توانایی عشق ورزیدن بزرگ ترین هنر جهان است !
سخت ترین کار دنیا
بی محلی کردن به کسیه که با تمام وجود دوسش داری
آسمانم انتهایش قلب توست
مهربان این آسمان از آن توست
آسمانم هدیه ای از سوی من
تا بدانی قلب من هم یاد توست
او ضمیر مفرد غایب نیست
او همه دنیای من است
ماه من
نماز آیات می خوانم وقتی گرفته ای
ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺴﯿﺮ را ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﺑﺮﻭﯼ میرسی به ﺩﻭ ﺭﺍﻫﯽ
ﯾﮏ ﺭﺍﻩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺧﺘﻢ میشود ﺁﻥ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﻪ ﺧﺘﻢ ﻣﻦ !
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ ﻣﻌﺎﺩﻟﻪ ﺍﯼ ﺳﺖ
ﮐﻪ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ !
تو را میخواهد
شکر نمیخواهد
قهوه ی خیال همیشه شیرین است !
ﻣﺮﺍ ﺣﺒﺲ ﮐﻦ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺷﺖ
ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺼﺎﺭِ ﺑﺎﺯﻭﺍﻥ ﺗﻮ، ﻣﺠﺮﻡ ﺗﺮﯾﻦ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺍﻡ !
ﺗﺎ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﻫﺮﭼﻪ ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ
ﺍﺯ ﺍﻣﺮﻭﺯ، ﻫﺮﭼﻪ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ ﺻﺎﺩﻗﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ
ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ
تو متن کتاب عشق منی
هر جا که به اسمت می رسم، زیرش یک خط می کشم
بگذار بگویند خسیسم
من دوستت دارم هایم را الکی خرج نمیکنم جز برای مهربانی خودت
ﻫﻤﻪ ﻣﻴﮕﻦ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺯ ﺗﻤﻮﻡ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﮕﺬﺭﻱ
ﻭﻟﻲ ﺗﻮ ﻛﻪ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﻨﻲ ﭼﻄﻮﺭ ﺍﺯﺕ ﺑﮕﺬﺭﻡ ؟
ﮐﺎﺵ ﺩﺳﺘﺎﻧﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﮔﺮﻩ میخورد ﮐﻮﺭ میشد !
ستاره های آسمون فدای یک لحظه نگات
کجایی تک ستاره ام، خیلی دلم تنگه برات
ﺗﻨﻬﺎ ﻭ ﻭﺣﺸﺖ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ
ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﻃﻠﺐ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﭼﯿﺰﯼ ﺣﺘﯽ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ
ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ !
گروه خونی ام “تو”ی مثبت است !
می بوسمت و کلمات خانه نشین می شوند !
یادت پشت خیسی نگاهم بخار می شود
و من روی آن می نویسم دوستت دارم
شانه ات کو ؟
دنیایم باز بهم ریخته
کاش میدانستی دنیا با همه وسعتش بدون عزیزان جایی برای ماندن ندارد !
به رسم سپاس نوشتم که بدانی عزیزی !
و خوش به حال خورشید که
هرچه در توان دارد خرج مهتاب میکند !
یکی بود
هنوزم هست و همیشه به یادته
به من قول بده در تمامی سال هایی که باقی مانده تا ابد مواظب خودت باشی
دیگر نیستم که یادآوریت کنم !
اگر تو نبودی من بی دلیل ترین اتفاق زمین بودم
تو هستی و من محکم ترین بهانه ی خلقت شدم
نازنین با تو قند پهلو می شود تلخی آغوشم !
دوست داشتن به تعداد دفعات گفتن نیست
حسی است که باید بی کلام هم لمس شود
به خودم می بالم که در این عصر یخی
همسری دارم که دلش آینه ی خورشید است
گویند باغبان عمری طولانی دارد
چون با گل سر و کار دارد
ولی من عمر طولانی تر از باغبان دارم
چون همسری زیباتر از گل دارم
خورشید را باور دارم
حتی اگر امروز درخشش را نبینم
عشق را باور دارم
حتی اگر ذره ای به چشم اید
او را باور دارم
حتی اگر همینک صدایش را نشنوم
شبی بود برفی
هوا سرد بود و کولاک
بهانه ای برای با هم بودن!
زیر چترم تا پایان کوچه همراه شدی
کاش هوا همیشه سرد و برفی باشه
تا من و تو بهانه ای برای با هم بودن داشته باشیم!
یاد و خاطرت از دلم نرفت
چشمای تو هیچ وقت از یادم نرفت
یاد عشقت مونده تو قلب من…
کلی می جنگن با هم تا اسیر بگیرن
ما نجنگیده اسیرتیم با وفا
پیامک میدهم اکنون برایت
به قربان دو چشمان سیاهت
بده اس ام اسی تا شاد گردم
دلم کرده کنون خیلی هوایت
بسوزد خانه لیلی و مجنون که
رسم عاشقی در عالم انداخت
اگر لیلی به مجنون داده می شد
دل هیچ عاشقی رسوا نمی شد
کمر بسته ام به خودکشی بیخیـــال هم نمی شوم …
هم دست اند با من این سیگارهای تلخ و این لحظه های تنهایی و این خاطرات تلخ
یک سنگ کافی است برای شکستن شیشه
یک جمله کافی است برای شکستن قلب
یک بیت کافی است برای عاشق شدن
و یک دوست کافی است برای تمام زندگی
میگن نارنگی چون پوستش زود کنده میشه
پیش مرگ همه ی میوه هاست
نارنگیتیم هلو
عشق یعنی اختیار بدی که نابودت کنند
ولی اعتماد کنی که این کار را نمی کنند
بسیار تماشایی و آراسته ای
از رونق ماه آسمان کاسته ای
انگار نه انگار که ما را دیدی
از روی کدام دنده بر خاسته ای ؟
یادت هست ، خیالت هست ، خاطراتت هست
فقط کمی جای تو خالیست
نمی آیی ؟
با هر قدمی که دور شدی روحم خراشی خورد
حالا با هر نسیمی درونم می سوزد
چقدر سخته
تو دنیا هیچ چیز غیر قابل توضیح تر از این اتفاق نیست
که آنکه من بزرگش کردم
کوچکم کرد !
در پــــی دانـه مـرو همچـو کبوتــر ، کـه تــو را
عاقـبت بهــر یکـی دانـــــه ، بــــه دام انـدازنـد
صیـد کن شیـــر صفت، نیم بخور، نیم ببخش
تـا بــه هـرجـا کـه روی ، بـر تـو ســلام انـدازند
به چشم هایت بگو نگاهم نکنند
بگو وقتی خیـره ات می شوم سرشان به کار خودشان باشد !
نه که فکر کنی خجالت میکشم ، نه !
حواسم نیست ، عاشقت می شوم
ای دل نگفتمت مرو از راه عاشقی ، رفتی؟
بسوز که این همه آتش سزای توست
خوشی با خوبی فرق دارد
به خاطر خوبی ها از خیلی خوشی ها ، باید گذشت
صدا بزن مرا مهم نیست به چه نامی
فقط میم مالکیت را آخرش بگذار
می خواهم باور کنم ، مال تو هستم
قرار ما ، اولین پنج شنبه ای که نیستم !
نه گل ، نه گلاب ، و نه خیرات …
تو را می خواهم که پای هیچ یک از قرارها نیامدی
آنشرلی هم نشدیم تا یکی از ما بپرسه :
آنه ، تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت ؟
در شهری که خورشید را به قیمت شمعی نمی خرند
پروانه شدن یعنی تباهی
تلخی های زندگی را در کنار شکلات شادی و چای آرامش می بلعم
و می بلعم تا بتوانم در آخر طعم سیری را بچشم!
اما می بینی؟ من سیری ناپذیرم!
اون موقعی که گفتی بهتر از تورو پیدا کردم
یاد اون لحظه ای افتادم
که به 100 نفر بهتر از تو گفتم من بهترینو دارم
آمدی رفت زدل صبر و قرارم بنشین
بنشین تا به خود آید دل زارم بنشین
دل و دین بردی و اکنون بی جانم آمده ای
بنشین تا به تو آن هم بسپارم بنشین
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
در شکست جام دل هیچ احتیاجش سنگ نیست
این شقایق را نگاهی سرد خواهد شکست
آن روز که مشتاق به یاری برسد
آرزومند نگاری به نگاری برسد
ای عشق مدد کن به سامان برسیم
چون مزرعه تشنه به باران برسیم
یا من برسم به یار یا یار به من
یا هردو بمیریم و به پایان برسیم
گیرم که باخته ام
اما کسی جرات ندارد به من دست بزند
یا از صفحه بازی بیرون کند
شوخی که نیست
من شـــــــــــــــاه بودم در این بازی
برقص !
گویا هرگزکسی تو را نمی بیند
عاشق شو!
گویا هرگز کسی دلت را نشکسته است
و زندگی کن گویا بهشت همین اینجاست
ایـن شــعرهـــا
بـــرونــد بــه جــهنّم
مــن فقــط دیــوانـه ی آن لحــظه ام
که قــــلب تو زیــــر ســـرم است
درگیر یک نگاه
در انتظار سکوتی بی صدا
محو یک تأثیر پرانزوا
کمرنگ می شوم و این باشد تنها یک ادعا
که زنده ام حتی بی تو در امتداد راهی پرانتها
بازهم گذشت شب بی تابی مجنون
بازهم نشست لیلی در بر هامون
اینبارهم نشنیده می ماند فقان زن
در خلوت بیزاری از یک عشق بی قانون
آن روز که همدیگر را یافتیم
یافتنمان هنر نبود
هنر این است همدیگر را گم نکنیم
سرنوشتم چیز دیگر را روایت می کند
بی تعارف این دلم خیلی هوایت می کند
قلب من با هر صدا با هر تپش با هر سکوت
غرق در خون یک نفس دارد دعایت می کند
معنای خوشبختی این است که
در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه دوستت دارد
جلوی بعضی از خاطره ها باید نوشت
آهسته یادآوری شوید
خطر ریزش اشک
گاهی به خاطرش ماندن را تحمل کن
رفتن از دست همه بر می آید
عاشق اسمم می شوم
وقتی تو صدایم می کنی
کفش هایم که جفت می شوند
دلم هوای رفتن می کند
من کودکانه بیقرار تو می شوم
بی آنکه فکر کنم چه کسی دلتنگ من خواهد شد
عشــق
همین خنده های ساده ی توست
وقتی با تمام غصه هایت می خندی
تا از تمام غصه هایم رها شوم
از ساختار دنیا اطلاع زیادی ندارم ولی
من هم دوست داشتم دنیای کسی باشم
بزرگترین خوشبختی این است که
خداوند آنقدر عزیزت بدارد
که وجودت آرامش بخش دیگران باشد
جای من یک دل سیر
چشم در آینه انداز و بگو ، بهترینم
ای دوست ، یادگار دیروز
دل من سیر برایت تنگ است
قدر سکوتم را در بهار نگاهت دریاب
که به اندازه ی سکوتم ، به یادتم
کسى که براى حل معادلات و مسائل دلتون وقت می زاره
خیلى دوستون داره، بیکار نیست
هواشو داشته باشین
چشم های تــو یک مرض مسری دارند
هربار نگاه می کنم تب می کند ، وجودم
دلم اگر برای تو تنگ می شود
ببخش روزم اینگونه قشنگ می شود
لانه ات را بر حباب حوصله ی مردمان نساز
تا آواره ی بی حوصلگی شان نشوی
از حساب و کتاب بازار عشق هیچگاه سر در نیاوردم
و هنوز نمی دانم چگونه مى شود
هربار که تو بى دلیل ترکم می کنى
من بدهکارت مى شوم
گاهی تنها ماندن تمرین بدی نیست
زیرا در همه حال باید منتظر بی وفایی بود
آغوش گرمم باش
بگذار فراموش کنم لحظه هایی
را که در سرمای بی کسی لرزیدم
تمام دردها فراموشم می شود
وقتی چشمان تو در مقابل خیالم، قَد عَلَم می کنند
در صدا کردن نام تو، یک کجایى پنهان است
یک کاش مى بودى
یک کاش باشى
امروز خاطراتت را سوزاندم
اما بوی خوش هیزمش بیقرارم کرد
در زندگی
هرکسی را که دوست بداری از او ضعیفتری
زیرا برای راضی نگه داشتنش
حاضری دست به هرکار اشتباهی بزنی
گاهی دلم هوس شیطنت میکند
از همان شیطنت هایی که این حرف تو پشت آن باشد
مگه دستم بهت نرسه …
تو خوابیده ای آرام و من پشت پلک تو آنقدر می بارم
تا پنجره را باز کنی دست هایت را زیر باران بگیری و بخندی …
اینکه دوسِش داری یه چیزه ، اینکه دوسِت داره یه چیزه دیگس …
ولی اینکه دوسِش داری و دوسِت داره همه چیزه !
زن جنس عجیبی ست
چشم هایش را که می بندی دید دلش بیشتر
دلش را که می شکنی باران لطافت از چشم هایش سرازیرتر …
انگار درست شده تا روی عشق را کم کند
با من راه بیا که برای تو
از بیراهه های زیادی گذشته ام …
برایت می نویسم دوستت دارم
می دانم که نمی دانی ولی می دانم که می خوانی
آرزویم این است که نخوانده بدانی …
تو این مَن ها را از خودت مِن ها کن
من میمیرم برای باقی مانده ات …
قهوه چشمان توست
تیره ، تلخ اما آرام بخش و اعتیاد آور …
در این ساعت شلوغ زندگی
در این انبوه رفت و آمدهای پی در پی
در این سرعت بی درنگ ثانیه ها
تو یک مکث عاشقانه ای !
میگن منتظر نباش کسی بیاد که دنیا را بهت بده
دعا کن کسی پیدا بشه که تو را به دنیا نده …
توی ذهنم یک دنیا واست حرف دارم
ولی توی دلم یک جمله بیشتر نیست : دوستت دارم
بیهوده تحریمم نکن
من ایرانیم ، برای داشتنت دنیا را هم دور خواهم زد !
خوشبختی داشتن کسی است که بیشتر از خودش تــــو را بخواهد
و بیشـــتر از تــــو هیچ نخواهد و تــــو برایش تمام زندگی باشی !
دلم خرید می خواهد
نه لباس نه گوشی نه خوراکی
دلم می خواهد نازت را بخرم
بهشت هیچ است
در برابر گام برداشتن در کنار تو در شبی زیبا
کجای چهار فصل نام تو می گنجد ؟
رویش از توست ، بهار ، بهانه ، باران هم !
تو فصل پنجم شاعرانه های منی …
نمیدانم شب ها من شاعر میشوم
و تو را غزل باران می کنم یا تو بهانه می شوی و من غزل غزل می بارم ؟
محکوم به تکرارِ سکوتم
تو اگر کوکم کنی می نوازم لحظه ها ، ثانیه ها ، نت های نگاهت را
شعر صدای نفس های توست
وقتی سر بر سینه ام می گذاری و کلمات گورشان را گم می کنند
به یاد کسى بودن
قشنگ ترین هدیه اى که نیاز به بسته بندى ندارد
آرزوهایم حسابی قد کشیده اند
ببین خواستن تو چه مردی شده برای خودش
آدم هایی هستند که
مهربانی نگاهشان در چشم هیچ انسانی پیدا نیست
و تو یکی از آنهایی …
پیشم که نباشی خیالت را می گذارم زیر سرم
و تخت می خوابم …
یک فلاسک چای و یک رودخانه که اعتماد به نفسش از دریا بیشتر است
و تنها یک دوربین ، تنها برای اینکه گرفته باشمت یک سکانس در آغوشم …
اینست تمام دغدغه های مردی که از وصیت کردن بدش می آید !
ﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ نه مثل جبر نه مثل هندسه
نه ﻣﺜﻞ ۱ منهای ۱ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ۰ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ مثل نیمکت آخر
زنگ آخر ﻭ ﺩﺳﺘﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﺪﺍﻡ ﺭﻭﯼ ﭼﻮﺏ ﺣﮏ ﻣﯿﮑﺮﺩ
مرا یاد بگیر …
صبح یعنی مست صدای تو
ظهر یعنی انتظار تو
عصر یعنی دلتنگم برای تو
شب یعنی یاد تو
و تو یعنی تمام لحظه های من !
بدون گذرنامه از خیالم عبور خواهی کرد
مهربانیت را مرزی نیست …
روز همان شب است
و شب همه ی روزهاییست که تو نیستی
من بی تو تمام میشوم
و با تو تمام
می شود تو ماهی قرمز باشی
و من تنگ بلور ؟
نمیدانم چرا وقتی دلم هوایت می کند نفس کشیدن فراموشم می شود
انگار دلم تاب هوای دیگری را ندارد
عشق فریب بزرگی است
اما دوست داشتن یک صداقت بی انتهاست
دل چشمانم طاقت ندیدنت را ندارد
بی تو خورشید دلم رهگذری ظلمانی ست
آخرین پنجره ام در خطر ویرانیست
چقدر نگاه کردن به چشم هایت واگیر دارد
هر بار که نگاهت می کنم پر می شوم از عشق
آدم ها هرچقدر بزرگتر می شوند
دلشان بیشتر بغل می خواهد
حتى بیشتر از وقتى که کودک بودند
گاهی بهترین وسیله برای فراموشی
دیدار دوباره است
وقتی قلم به دست می گیرم و از تو می نویسم
دلتنگی چه مزه ی شیرینی دارد
بعضى از حرفارو
باید بزارى وقتى خوب دم کشید بزنى
اینجورى خیلى بیشتر به طرفت مى چسبه
دوستت دارم
بیایید به هم دروغ نگوییم
آدم است
باور می کند
دل می بندد
آهای آدما
پاسخ دوستت دارم
مرسی نیست
تورا خودم چشم زدم
بس که نوشتمت میان شعرهایم
بى آنکه اسپند بچرخانم میان واژه هایم
بعضی حرف ها را فقط دست ها به هم می زنند
فقط دست ها
به تو بدهکارم
دست کم یک جان ، برای هر لبخند
سرم را پنهان می کُنم
در گودی گلویت تمام غم ها راه گُم می کُنند
ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﮔﻔﺘـــــــــــﻪ ﺍﻧﺪ : ﺩﻭﺭﻱ ﻭ ﺩﻭﺳــــﺘﻲ
ﻳﺎ ﻃﻌــــﻢ ﺩﻭﺳـــــﺘﻲ ﻧﭽﺸﻴـــﺪﻩ ﺍﻧﺪ
ﻳﺎ ﺩﺭﺩ ﺩﻭﺭﻱ ﻧﮑــــــﺸﻴﺪﻩ ﺍﻧﺪ
خدا را چه دیدی ؟
یک روز بیشتر
ساعتی لحظه ای با من بمان
شاید خنده ای پشت لب هایت
قطره ای پشت پلک هایت جا مانده باشد
در سرم تویی
در چشمم تویی
در قلبم تو
من ، عکس دسته جمعی توام
توبه نمی کُنم
من برای به تو رسیدن
از گُرگ هم سمج ترم
لا به لای ساز نفس هایت ، پنهان می شوم
اشک می شوم ! تا بمانم … تا نرانی مرا …
من آه می کشم و تو انگ می زنی!
و این غم انگیز ترین آهنگ دنیاست…
به آنهایی که دوستشان دارید بی بهانه بگویید دوستت دارم
بگویید در این دنیای شلوغ سنجاقشان کرده اید به دلتان
بگویید گاهی فرصت با هم بودنمان کوتاه تر از عمر شکوفه هاست
شما بگویید ، حتی اگر نشنوند
هر انسانی یک بار
برای رسیدن به یک نفر دیر می کند
و پس از آن برای رسیدن به کَسان دیگر
عجله ای نمی کند
همه بهانه هایم از نبودن توست
اگر باشی
از هزار و یک بلاهم بهانه نمی گیرم
نزدیکت می شوم بوی دریا می آید
دور که می شوم صدای باران
بگو تکلیفم با چشم هایم چیست ؟
لنگر بیندازم و عاشقی کنم
یا چتر بردارم و دلبری کنم ؟
نه قرص و نه شربت و دوا
هیچ کدام تاثیر ندارند به مانند سلام
برگرد که بی تو نفسم می گیرد
اکسیژن بی عطر تو سمّ است برام
همه می گویند سخت گیرم
راست می گویند
همین است که انقدر سخت
به تو گیر داده ام
گریه کار کمی است برای توصیف نداشتنت
دارم به رفتار پرشکوهی شبیه به مرگ فکر می کنم
از روزی که
تصمیم به رفتن گرفته ای
بلاتکلیفی بین ما موج میزند
مثلا همین دل من
نمیداند با تو بیاید؟
یا پیش من بماند؟
من رو نمی خواست
بتی که از من ساخته بود رو می خواست
واسه همین هر وقت خودم بودم دعوا داشتیم
دلبندم
من دلم فقط روی دلِ تو بند می شود
دلــــــــتنـگم
بــــــــرای او نـــه
برای منه قبــــل از او
چقــــدر قشنـــگ بــــودم
چشمانت
زیباترین درس ایست که خوانده ام
چه معلم خوبیست نگاهت
واسـم دعــا کنــید
یه بیماری خیلی نــادر دارم
هر کیو می بینم فـک می کنم آدمـه
به سلامتی پسری که گفت :
اگه بمونی می شی مادر دخترم
اگه بری می شی اسم دخترم
با من که شکسته ام کمی راه بیا
بالی بگشا و گاه و بی گاه بیا
آزرده مشو بیا گناه از من بود
گفتم که مقصرم تو کوتاه بیا
شب ها به رویاها سفر می کنم و آغوشت را آرزو می کنم
و در کمال حیرت صبح ها دست خالی برمی گردم
در تکاپوی دلت یاد دل من هم باش
یاد من نه ، یاد خود کن در آن جا داری
ز مرگم هیچ نمی ترسم اگر دنیا سرم ریزد
از این ترسم که بعد از من گلم را دیگری بوسد
می خوام بیام کنار تو تا یکم لوست کنم
اگه کسی اونجا نبود یواشکی بوست کنم
تو آسمون قلبم خدا خودش نوشته
یه لحظه با تو بودن قشنگتر از بهشته
اگر می خوای فراموشت کنم به آدرس زیر مراجعه کن
www.توخواب ببینی.com
من اسیرخنده هات ، نه اسیر گریه هات
من همون سنگ صبورم نه رفیق نیمه رات
با یاد رفیق است که دنیا زیباست
با عشق رفیق است که دنیا زیباست
فردا که ز یاد همه رفته ام
این رفیق است که گوید خاک رفیقم اینجاست
دلم ز دست زمانه بسی تنگ است
چه کنم که کار دنیا فقط نیرنگ است
نیرنگ های دنیا هزار و یک رنگ است
خدا کند شود پیدا دلی که با دل من یک رنگ است
اگر تا روز قیامت داشتنت نباشه قسمت
چشم به راه تو میمونم با دلی پر از صداقت
اگر دارم دلی فدای دوست می سازم
در این دنیای بی حاصل به لطف دوست می سازم
دنیا مثل پائیزه ، هم قشنگه هم غمناک
قشنگیش به خاطر شما و غمش از دوری شما
پیش هم بودن اگر دیروزها لطفی نداشت
ارزش دیروز را امروز باور می کنیم
دروغ انفجاری است
در اعتماد به نفس تو
چون کسی در این دنیا آگاه تر از تقدیر نیست
در جهان هیچ یادگاری بهتر از تصویر نیست
به چشمم گفتم برایت اشک نریزه
دلم گفت بباره که خاطرش خیلی عزیزه
شب ها ز غم دوری تو خواب ندارم
رحمی به دلم کن که دگر تاب ندارم
بس ز غم دوری تو گریه نمودم
چشمم به زبان آمد و گفت اشک ندارم
شنیدم سخن ها ز مهر و وفا ، لیک
ندیدم نشانی ز مهر و وفایی
غریقی در طوفان تنها مانده است
آخرین فریادهای خسته اش را
که تو را می خواند
بشنو
بشتاب
او را دریاب
چه دشوار شده است دم زدن بدون تو
در این جا که هر درختی مرا قامت تفنگی است
و صدای هرگامی غمم
چه امید بندم در این زندگانی
که در نا امیدی سر آمد جوانی
سرآمد جوانی و ما را نیامد
پیام وفایی از این زندگانی
دست هایت تکیه گاهم بود و نیست
عشق تو پشت و پناهم بود و نیست
حیف آن وقتی که عاشق شد دلم
چیز سبزی در نگاهم بود و نیست
عشق ، این سرمایه بازار دل
آب این روی سیاهم بود و نیست
یاد آن ایام مشتاقی بخیر
عاشقی تنها گناهم بود و نیست
عشق مثل میس کال می مونه
وقتی می خوای بگیریش وامیسته
اما دوستی مثل پیامکه چون میاد
تو اینباکست تا وقتی که خودت پاکش کنی
اندازه 100 گرم کراک دوستت دارم
زیاد نیست ولی حکمش اعدامه
عشقت کیه ؟
الف) من
ب) الف
ج) الف و ب
د) همه موارد
دوست دارمش مثل دانه ای که نور را مثل مزرعه ای که باد را
مثل زورقی که موج را یا پرنده ای که اوج را دوست دارمش
هر خاطره زخمیست که من یاد تو باشم
هر یاد تو دردیست که بیمار تو باشم
آه ، آدرس ما رو نداری ؟ کوه دل ، میدان غم
خیابان وفا ، ایستگاه قلب ، مجاور فروشگاه عشق
عقب قلب های شکسته . . .
++-_+++<( )>
تا سیاره اورانوس ، یه آتلانتیس پر از بوس
واسه شیرین ترین دوست !
اگه عاشقی سر کوچه ایستادن است
تیر برق از همه عاشق تر است
تیر برقتم رفیق
خدایا من چه سازم ، خسته راهی درازم
نه فرهادم که مرد از داغ شیرین
نه ایوبم که با دنیا بسازم
یه شبی وقتی که خوابی چشاتو به خواب سپردی
خودم دلتو می دزدم به جای دلی که بردی
گل فرستادم ، تو بو کن
اگر رفتم تو با گل گفتگو کن
اگر مردم فدای تار مویت
اگر ماندم که باز آیم به سویت
تو از زیبا ترین نیلوفر من
بخوان غم را تو از چشم تر من
بدان این روی زرد از دوری توست
که سر بیرون زد از خاکستر من
میگن کلاغ ها خبر چین هستن
پس چرا خبر دلتنگی منو به تو نمی دن ؟
الهی خستگی هات دور دور شه
چشای دشمنات کور کور شه
الهی هر چی از دنیا می خوای
به یه چشم به هم زدن زود جور جور شه
زیباست وقتی قلبی داری که صاحبش خودت هستی
اما زیباتر آن است که دوستی داری که قلبش تو هستی
می دونی فرق تو با خون چیه ؟
خون میره تو قلب و برمیگرده
اما تو از وقتی رفتی تو قلبم همونجا موندی
اگر یاد گلی کردی نگاهی بر رخ خود کن
اگر یاد خزون کردی نگاهی جانب ما کن
خدا را دوست دارم چون هرچه دارم از او دارم ، اگر عاشقم از اوست
اگر صادقم صداقتم از اوست ، اگر شادم شادیم از اوست
اگر زندگی می کنم زندگیم از اوست
وفای اشک را نازم که در شب های تنهایی
گشاید بغض هایی را که پنهان در گلو دارم
اشک من طوفان غم آرد به دل
خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز دل
بیا زندگی را بدزدیم
و در میان دو دیدار قسمت کنیم
زندگی را اشکی بیش نمی دانم
پس بگذار با اشک چشمانم بنویسم
دوستت دارم
گلی دارم که تو گل ها غریبه
نه نارنجه و نه لیمو و نه سیبه
گلی دارم به دست کس نمی دم
خریدم گوهری و پس نمی دم
همیشه تلخ ترین لحظه ها را کسی می سازد
که قشنگ ترین لحظه را با او باور داشتی
داده ام دل به نگاری که خدا می داند
نه محبت نه مروت نه وفا می داند
کاش هرگز در محبت شک نبود
تک سوار مهربانی تک نبود
کاش بر لوحی که بر جان و دل است
واژه تلخ خیانت حک نبود
چه کشیدم و چه دیدم
نشنیدم و ندیدم
که کسی کشیده باشد
ستمی که من کشیدم
گلت خشک شد ولی هرگز نمرده
زمان بوی تو رو از خونه برده
دلم خوش بود میآیی یه شب تو خوابم
ولی چند ماهه که خوابم نبرده
چه روز دلخراشی و قتی خواستی جدا شی
قلبم و دادم دستت که عمری داشته باشی
ولی زدی شکستی بدون هیچ بهونه
عزیزم دل سنگت تو خاطرم می مونه
تو که در باور مهتابی عشق رنگ دریا داری
فکر امروزت باش به کجا می نگری ؟
زندگی ثانیه ایست
هیچ کس تنها نیست
ما خدا را داریم
الف را از ازل آغاز عشق است
ب بسم الله را اعجاز عشق است
ابر بارنده به دریا می گفت
من نبارم تو کجا دریائی ؟
دریا در دلش خنده کنان گفت
که ای ابر بارنده تو خودت از مایی
شانه های عاشقان گر تکیه گاه اشک هاست
پس چرا بر شانه ام اشکی نمی ریزد کسی
بی احساس و بی عاطفه بودن
انسان را از واقعیت دور می کند
امیر احساسات باشیم نه اسیر آن
کاشکی پرنده پر نداشت
از پریدن خبر نداشت
درخت باغ آرزوش
دغدغه تبر نداشت
خیانت می تواند دروغ دوست داشتن باشد
خیانت می تواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد
تو تنها نیستی خدا یارته
اون مهربون همیشه نگهدارته
بیا امروز به یاد کسی باشیم
تا فردا کسی به یاد ما باشد
بدترین گناه آن است که
به کسی که تو را راستگو می پندارد دروغ بگوئی
از عطر نگاه باغ ها دانستم
نام دگر بهار لبخند خداست
انجماد قلب ها را از خشک سالی چشم ها می توان فهمید
چشمی که گریستن نمی داند زیستن نمی تواند
من به اندازه چشمان تو غمگین ماندم
و به اندازه هر برق نگاهت نگران
تو به اندازه تنهایی من شاد بمان
شهیدان را به نوری ناب شوییم
درون چشمه ی مهتاب شوییم
شهیدان همچو آب چشمه پاکند
شگفتا آب را با آب شوییم
از خدا خواهم شبانگه
دامن گل را بگیرم
تو برای من بمانی
من برای تو بمیرم
قلب مرا آتش زدی هدیه به تو خاکسترش
این دل وفادار تو بود اما نکردی باورش
پنج تا از بزرگترین کلمات : من نمی خوام از دستت بدم
چهار تا از دوست داشتنی ترین کلمات : تو برام مهم هستی
سه تا کلمه شیرین : تو رو تحسین می کنم
دو تا کلمه شگفت انگیز : دلتنگت هستم
یک کلمه که از همه مهمتره : تو
حال ما بی آن مه زیبا مپرس
آنچه رفت از عشق او بر ما مپرس
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هرچه بر سر ما می رود ارادت اوست
نظیر دوست ندیدم اگرچه از مه و مهر
نهادم آیینه ها در مقابل رخ دوست
هر چند پیر و خسته و ناتوان شدم
هر که یاد روی تو کردم جوان شدم
تو مگه باده فروشی که همه مست تو اند
تو مگه ساغر عشقی که همه معشوق تو اند
منشین با همگان ای گل زیبای دلم
که به ظاهر همه مشتاق و خریدار تو اند
بوسه یعنی لذت دلدادگی
لذت از شب لذت از دیوانگی
بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه یعنی عشق من با من بمان
شوقی که چو گل دل شکفاند، عشق است
ذهنی که رموز عشق داند، عشق است
مهری که تو را از تو رهاند، عشق است
لطفی که تو را بدو رساند، عشق است
از خود خانه و کاشانه ای ندارم
اما در عمق آرزوی من این است
که در دل تو خانه ای داشته باشم
به مساحت یک قلب . . .
شبی پر کن از بوسه ها ساغرم
به نرمی بیا همچو جان در برم
تنم را بسوزان در آغوش خوش
که فردا نیابند خاکسترم
عشق از من و نگاه تو تشکیل می شود
گاهی تمام من به تو تبدیل می شود
چو ماه از کام ظلمت ها دمیدی
جهانی عشق در من آفریدی
دریغا، با غروب نابهنگام
مرا در دام ظلمت ها کشیدی
مگه من به تو اجازه دادم که بازم رفتی اون بالا ، هان !؟
بیا پایین ، زود باش ، آخه تو فقط ماه منی
دیروز اومده بود دیدنم
با یه شاخه گل سرخ و همون لبخندی که همیشه آرزوش رو داشتم
گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ، ولی من فقط نگاش کردم
وقتی رفت سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود
دیروز تمام خاطرات با تو بودن را دور ریختم
امروز هر چه می گردم خودم را پیدا نمی کنم
بغض کن اما نبار
خشک شو اما نریز
دیر کن اما بیا
این اس ام اس رو واست فرستادم و الان خوشحالم
چون می دونم اسمم روی صفحه گوشیت افتاده
حداقل یک ثانیه بهم فکر کردی
و این یک ثانیه برای من یک دنیاست
تو مرا فریاد کن ای هم نفس
این منم آواره ی فریاد تو
این فضا با بوی تو آغشته است
آسمانم پر شده از یاد تو
هر که دیوانه نشد از عشق تو عاقل نیست
آنکه نشناخت تو را معرفتش کامل نیست
از دیار آشنایی پا کشیدن مشکل است
از تو ای آرام جانم دل بریدن مشکل است
این را بدان اگر در قلبی جای گرفتی
و عاطفه ای را به بازی عشق در آوردی
تا ابد در قلبی که دوستت دارد زنده خواهی ماند
همه بغض من تقدیم غرور نازنینت باد
غروری که لذت دریا را به چشمانت حرام کرد
گل بودم در ایام جوانی
جوان بودم نکردم زندگانی
خیالت راحت ، دیگر اشکی نیست
که به بالینت بریزد و احساس را شکوفا کند
تنها بغضیست که فرو رفتنش حسرت در چشمانم می تازد
بر درت می آمدم هر شب مرا وا میزدی
گفتمت نا مهربانی دم ز حاشا میزدی
دیدمت یک شب به دریا خیره بودی تا به سحر
کاش دریای تو بودم دل به دریا میزدی
کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو بـا جامی ربـودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جـام گـــوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
زیباترین غروب غروب عاشقان
زیباترین سنگ دل یار
زیباترین مایع اشک
زیباترین ناله آه
زیباترین دف قلب تو
زیباترین کلام دوستت دارم
نه دیگرشعرمی خوانم نه دیگرشعرمی خوانی
نه دیگر قدر می دانم نه دیگر قدر می دانی
نه دیگرحرف های راست نه دیگرزندگی باماست
همان شد که دلت می خواست
دوست و دست بسیار است
ولی دست دوست اندک
خیلی ها نفرین می کنن تلافی می کنن اما
نفرین من : الهی اونی که دوسش داری تنهات نذاره
تلافی من : میرم تا به اون برسی سر راهت نباشم
راستی ، قدر من دوستت داره . . . ؟
دلم از نرگس بیمار تو بیمار تر است
چاره کن درد کسی کز همه ناچار تر است
گر تو به او وعده دیدار ندادی امشب
پس چرا دیده من از همه بیدار تر است ؟
قلبى که فراموشت کنه قلب من نیست
هرگز فراموش کردنت تو فکر من نیست
اگر ای عشق پایان تو دور است
دلم غرق تمنای عبور است
برای قد کشیدن در هوایت
دلم مثل صنوبرها صبور است
دوستت دارم
به اندازه ی پلک هایی که در زمان خیال پردازی هایم
زدم و چه بسیار خیالاتی که در ذهن پروراندم
ای قاصدک عشق ز معشوقم چه خبر
ای سفیر هرچه مسافر ز معشوقم چه خبر
گر بدیدی رخ زیبای معشوقه ی من
خبرش کن ز احوال دل غم زده ی من
مهربون گفتم که بفرستم برایت پیامی
که هم احوالی پرسم هم داده باشم سلامی
عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود
جوینده ی عشق بی عدد خواهد بود
فردا که قیامت آشکارا گردد
هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود
تو شعر و شور باران شمالی
دل انگیزی سراپا شور و حالی
به شالیزار قلبم باش باران
که می سوزد دلم از خشکسالی
در فراغت این دل من پیر شد
بله ای گو این دلم تبخیر شد
بر سرم دستی کشید آرام گفت
باز طفلک قرص هایش دیرشد
گفتم که فراق را نبینم
دیدم آمد به سرم از آنچه می ترسیدم
نوحی به هزار سال یک طوفان دید
من نوح نیم و هزار طوفان دیدم
آن گاه که نگاه کردن به عقب حاصلی
جز شکست به دنبال ندارد و در آن هنگام که
از نگاه کردنبه جلو واهمه داری می توانی به یکی از دو طرف نگاه کنی
تا ببینی بهترین دوستت آن جا کنارت ایستاده . . .
عاشقی را از قلیان باید آموخت
آتشی بر سر ، آهی ز دل و اشکی ز دامن دارد
سخت است که دور از رخ دلدار بمیرم
از حسرت گل در صف گلزار بمیرم
درد است مرا ، کز غم هجران تو دلبر
باشی تو طبیب و من بیمار بمیرم
گل های بهشت سایبانت
یک دسته ستاره ارمغانت
یک باغ از گلهای نرگس
تقدیم وجود مهربانت
تو کی هستی که همه فکر و خیالم شده تو
تو شدی زندگی من ، همه یادم شده تو
یاد تو در خاطراتم وقتی پیدا می شود
می رود دنیا ز یادم چون که یادم شده تو
دستم از دستت جداست
این تمام ماجراست
دلخوشم شاید بیایی
فردا هم روز خداست
قاصدک شعر مرا از بر کن
برو آن گوشه ی باغ سمت آن نرگس مست
و بخوان در گوشش و بگو باور کن
یک نفر یاد تو را دمی از دل نبرد
یادت باشه زیر گنبد کبود
تو بودی و من و کلی آدمای حسود
تقصیر همون حسوداست که حالا
هستی ما شده یکی بود یکی نبود
تا نرفتی به سفر ، همسفری پیدا کن
تا نبستی ز جهان دیده ، بری پیدا کن
به مثل هست بشر صید و جهانش چو قفس
بهر پرواز ، بر و بال و پری پیدا کن
بی شک آسمان خدا
با این همه ستاره یک تیم برنده است
ببندم شال و می پوشم قدک را
بنازم گردش چرخ و فلک را
بگردم آب دریا ها سراسر
بشویم هر دو دست بی نمک را
در ماه مهر بادهای پاییزی
بی مهری را با برگ درختان آغاز می کنند
آن قدر عشق تو دارم که اگر آه کشم
ز لبم بوی کباب جگرم می آید !
من یک نامه عاشقانه ام ، بازم کن
محتاج کمی نوازشم ، یارم باش
هر قدر که سکه ای سیاهم ای دوست
در قلک سینه ات پس اندازم کن
شیرین تر از عسل هم میتوان آفرید
اما به شرط آنکه من آن زنبور سرباز دل باخته باشم
و تو آن تنها گلی که نصیب من شده است
دل به صدایی که مگر در تو رسد
ناله ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد
من آن ابرم که می خواهد ببارد
دل تنگم هوتی گریه دارد
دل تنگم غریب این در و دشت
نمی داند کجا سر می گذارد
شاید آن روز که رفتم یاد تنهایی کنی
من همان تنهایی ام ، یادت نره یادم کنی
مژه بر هم مزن ای دوست که بادم ببرد
چون سبک تر شده ام ، از پر کاهی ز غمت
گر ز جهان بگذرم از تو نخواهم گذشت
سر رود از پیکرم از تو نخواهم گذشت
مردمک چشم من نقش تو بر خود گرفت
ور همه جا بنگرم از تو نخواهم گذشت
مهربانی نقش هر نقاش نیست
هر که نقشی را کشید نقاش نیست
نقش را نقاش معنا می دهد
مهربانی نقش یار است حیف که یار نقاش نیست
پای من خسته از این رفتن بود
قصه ام قصه دل کندن بود
دل که دادم به یارم دیدم
راهش افسوس جدا از من بود
یه حساب تو دلتنگی هات برام باز کن
شاید برنده کل دلتنگی هات شدم
فغان دل برنگیزد حکایت
که روح و دل کنند از هم شکایت
که میبینم ز تو لطفی نباشد
پرا باید چنین دفع محبت
مگر بد عهدیم اندر چه دیدی ؟
که درگر تو نمی فرستی پیامک
اگر ناراحتی از این رفاقت
که من هم قطع کنم دیگر رفاقت !
می بوسیمت سه تایی من و غم و تنهایی
امان از این جدایی دلتنگتم خدایی
ای غصه مرا دار زدی خسته نباشی
آتش به شب تار زدی خسته نباشی
ای غصه دمت گرم که در لحظه ی شادی
با رگ رگ من تار زدی خسته نباشی
امشب دلم از آمدنت سرشار است
فانوس به دست کوچه دیدار است
آنگونه تو را در انتظارم که اگر
این چشم بخوابد ، آن یکی بیدار است
نوشته های رو شن مهمان اولین موج دریا هستند
حکاکی های روی سنگ مهمان همیشگی تاریخ اند
اما دوستان خوب ، حک شدگان رو قلبند
و ماندگارانی جاویدان
با آنکه ز ما هیچ زمان یاد نکردی
ای آنکه نرفتی دمی از یاد ، کجایی ؟
چشات دیگه از من خسته و سیره
اما هنوز چشمای من اسیره
فقط بدون که این دل شکسته
منتظره بگی واست بمیره
عاشقی کار هر شیاد نیست
این شکار دام هر صیاد نیست
عاشقی را قابلیت لازم است
طالب حق را حقیقت لازم است
هرچه می خواهم غمت را در دلم پنهان کنم
سینه می گوید که من تنگ آمدم ، فریاد کن
غم به هر جا که روم سر زده آید به دلم
چه کنم خانه دل بر سر راه افتاده است
یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت
خانه ات آباد کاین ویرانه بوی گل گرفت
از پریشان گویی ام دیدی پریشان خاطرم
زلف خود را شانه کردی ، شانه بوی گل گرفت
کوچه یاد آور هر لحظه تمنای من است
کوچه خلوتگه فریاد سر پای من است
بی تو گر میگذرم از سر پیمان شکنی است
گرد و خاکش به خداوند تسلای من است
دل خون شد و کسی محرم این راز نیافت
در روی زمین هم نفسی باز نیافت
همیشه وقتی فکر می کنیم
برای سوال های زندگی جواب پیدا کردیم
سوال ها عوض می شوند
لطفا کسی به خوابم نیاید
امشب را تا صبح
به کابوس هایم قول داده ام
هیچ بارانی ردپای تو را از کوچه ی قلبم نخواهد شست
حتی سیلاب فراموشی ها
به آن لبخندت که چون لبخند گل هاست
به رخسارت که چون مهتاب زیباست
به گل های بهار عشق و مستی
به قرآنی که آن را می پرستی
قسم ای نازنین تا زنده ام
تو را من دوست دارم می پرستم
می گن به یاد یکی بخوابی ، خوابشو می بینی
می میرم برات تا همیشه ببینمت
گاهی در برابر خاطرات توقف کن و یاد آور دوستی ها و رفاقت ها باش
امیدوارم سهم من از این تجدید خاطرات یک یادت بخیر ساده باشد . . .
قسم به عشق پروانه که وجودش را در راه عشق می سوزاند
و قسم به شمعی که تا سردی عشق می سوزد و ناله اش بر نمی خیزد
دل به عشق خدای یکتا ده
قطره را رهی به دریا ده
تا نماند ز عاشقان اثری
خاک مجنون به آب لیلا ده
من آن گلبرگ مغرورم نمیمیرم ز بی آبی
ولی بی دوست می میرم در این مرداب تنهایی
عشق رو نمیشه با یه شاخه گل مقایسه کرد
ولی می شه عشق رو با یه شاخه گل اثبات کرد
استاد کائنات که این کارخانه ساخت
مقصود عشق بود ، جهان را بهانه ساخت
فارسی : دوست دارم
انگلیسی : i love you
عربی : احبک
ترکی : senis evar youroum
آلمان : ichie bed
بابا به چه زبونی دیگه بگم دوست دارم خوب دوست دارم دیگه !
عزیزم هیچ میدانی
جزئیات چشم هایت
کلیات زندگی من است ؟
تنها تو رو می بینم
لحظات با تو بودن را و یک زندگی شیرین را
و آخر سر نیز رویاهای عاشقانه ام را با تو
چقد دلم تنگ شده
واسه شنیدن تپش های پر اشتیاق قلبت
که نفس هام رو به احترامش نگه می داشتم
دلم می خواهد کسی باشد
خوب باشد ، مهربان باشد ، بس باشد
و همه ی این بودن هایش فقط برای من باشد
فقط برای من
وقتی که تو نیستی دنیا چیزی کم دارد
مثل کم داشتن یک وزیدن ، یک واژه ، یک ماه
من فکر می کنم در غیاب تو همه خانه های جهان خالیست
گاهــی فکـر می کنم کــار تـــو ســـــخــــت تر از مـــن است
مـن یـــــک دنـــیا دوستت دارم
و تو زیر بـار این همــــه عشـــــق قــــد خـم نمی کنی
این عصرهای بارانی عجـیب بـوی نـفس هـای تـو را می دهـد
گـوئـی تـو اتـفاق می افـتی
و مـن دچـار می شـوم
تـمام مــن دارد تـــو می شـود
من که نباشم دنیا یک من کم دارد
تو که نباشی من یک دنیا کم دارم
حقیقت دارد که من می توانم
با شعرهای تو با باران مشاعره کنم
و بند نیایم
سکه ی زندگیم شیر ندارد
اما همین خطی که مرا به تو وصل نگه می دارد را دوست دارم
تمام دنیا در آغوشت خلاصه شده است
کودکانه پناه می برم به خلاصه ی دنیا
شیرینم ، تـقصـیر تـــو نیـست
حـتمـاً اشـتبـاه از فرشته ِ آرزوهـا بـوده
کـه تـو نصـیب دیــــــگری شـدی
نفس کشیدن را دوست دارم گاهی
گاهش را فقط تــــــــو می دانی
دنیا تمام شود چه باک
دنیای من تویی که پیش از این ها تمامم شدی
هر راهی را که رفته باشم هرچقدر هم دورتر
کوتاه ترین است برای رسیدن دوباره به تو
کافی ست که یکبار دیگر نامم را صدا بزنی برمی گردم
در قرن ما تعریف عشق گره خوردن تن هاست
نه پیوند قلب ها
گاهی آنقدر دلم هوایت را می کند
شک می کنم به اینکه
این دل مال من است یا تو …
اینکه یه نفر بهت بگه مواظب خودت باش حس خوبی داره
اما بهتر از اون وقتی هستش که یه نفر بهت میگه
نگران نباش من باهاتم
تمام حرف ها پشت سرت بود
به دنبالت الفبا را قدم زدم
تو حرف نداشتی
گرمایی بودم همیشه ولی بین خودمان بماند
سرمایی می شوم وقتی پای آغوش تو در میان باشد
چهار فصل که حرفه
فصل پنجمی هست به نام تـــــــــو
به هوای تـــــــــو
کف بینی نکن
دستی که به سویت دراز شده
طالعش تویی
لحظه های با تو بودن
از عمرم حساب نمی شوند
از آخرتم حساب می شوند ، از بهشت
دلم می سوزد برای زکریا که تو را ندیده مرد
تمام درخت های انگور جهان از چشم های تو آب می خورند
دلم خیابانی می خواهد
هزار طرفه به سوی خانه تـــــــو
همه می گن عشق یعنی
دوست داشتن
اما من می گم عشق یعنی
یکی مثل تو داشتن
یه چیزی هست به اسم آغوش
لامصب دوای هر دردیه
اون دارو هم فقط تو داری
می توانم دنیا را یک دستی فتح کنم
به شرطی که دست دیگرم را تو گرفته باشی
نمی دانم آلزایمر بودی یا عشق
از روزی که مبتلایت شدم
خود را از یاد بردم
معجزه داری ؟
به جای اشاره نگاه کردی
به جای دریا دل من شکافته شد
مى خواهم
گره بخورم در تو
آنقدر سخت که با دندان بازم کنى
از تـــو شـراب انــداخــتـه ایـن شعـــر
نمــی تـــوانـــم بـــنـویــسمـت
بـس کــه مــــرا گـــرفــتـه ای
خواب هایم بوی تن تـــو را می دهـــد
نکنـــد آن دور تــر هــا نیمــه شب
در آغوشم می گیـــری
هزاران دست هم به سویم دراز شود
پس خواهم زد
تنــــــــــها تمنای دستان تـــــــــــو را دارم
همهی کلمات معنای تو را میدهند
مثل گلها که همه بوی تو را پراکندهاند
گاهــــی به دلت شک کن
عشق شایــــد
یک شــــایعه باشد
به حساب حسودی ام نگذار
که هرجا ۲ نفر هستند و من تنها
دلتنگ می شوم
چیز دیگری نمی خواهم
شاید فقط سهمم را
از آغوش تو که روزها به جنونم می کشد
شب ها شاعر
همه بر سر زبانند
و تو در میان جانی
آبشار نگاهت مه شرجی گرفته
انگار بخار می شوم
خیس خیس از آب خیس تر
می شود کمی بخندی به حوض آب
می خواهم عکس بگیرم یادگاری از روی ماه
دل اتفاقی ترین اشتباه دنیاست
بسته می شود آنجا که نباید
کنده می شود از جایی که نباید
دوستی با تو برایم بوی ریحان می دهد
بی تو اما باغ ریحان بوی زندان می دهد
منـی کـه کنـارش
تـو نباشـی
تـومـنی نـمـی ارزد
مـــــــــــیان این همــــــــه اگـــر
تــــو چـــــــــــقدر بایدی
برایم مثل بهار می مانی
آمدنت را همیشه تحویل می گیرم
عشق خیالی من خودت نیستی
ولی هنوز عشق خیالیت در رگ هایم جریان دارد
و قلبم میتپد با عشقی که تو در رگ های من جا گذاشتی
مثل ستاره تو قشنگی
اما تنها فرقی که داری
اون ها زیادن تو تکى
سکوتت را دوست دارم تو در سکوت
معنایِ دیگری داری
معنای خوب آرامش
صبحی که شروعش با توست
خورشید دیگر اضافیست
دیگر همه نقطه ضعفم را فهمیدند
از من که چیزی می خواهند جان تو را قسم می خورند
این جاده یه من می خواهد و یه تو
و یه جفت دست گره خورده به هم
آن هم از نوع کور
روزی چند بار دوستت دارم
یکبار وقتی که هوا برم می دارد قدم می زنیم
وقتی که خوابم می آید تو می آیی
یکبار وقتی که باران ناز می کند دل ناودان می شکند و می بارد
وقتی که شب شروع می شود تمام می شود
یک بار دیگر هم دوستت دارم
باقی روز را هنوز را
میان هر نفسی که می کشم همهمه ای است از همه پنهان
اما از تو چه پنهان ؟
میان هر نفسی که می کشم تـــو هستی که می کشم تو را
که می کشی مرا
دوستت داشتم
دوستت دارم
و دوستت خواهم داشت
از آن دوستت دارم ها
که کسی نمی داند
که کسی نمی تواند
که کسی بلد نیست
مواظب خودت باش
یک تار موی تو شاهرگ من است
دستاتو که می گیرم
یه حس خوبی بهم دست میده
شاید حس پرواز
داشتنت مثل هوای برفی یا نم نم باران جاده شمال
یا مثل آن بغلی که عاشقت است و تنهایت نمی گذارد
و یا مثل برگشتن آدمی که سال های سال منتظر آمدنش بودی
آی می چسبد !
ضرورت بودنت همیشگیست
فرقی نمی کند
چه در کنار من چه در خاطر من
جز خیال تو
کسی با من زندگی نمی کنه
می گویند دنیا زندانی بیش نیست
کاش حبسِ ابد ببرند برایمان و تــــو هم سلولی من باشی
بی شک آغوش تو هشتمین عجایب دنیاست
واردش که می شوی زمان بی معنا می شود
خوشبختی داشتن کسی است که بیشتر از خودش تو را بخواهد
و بیشتر از تو هیچ نخواهد و تو برایش تمام زندگی باشی
نزدیکت می شوم بوی دریا می آید
دور که می شوم صدای باران
بگو تکلیفم با چشم هایم چیست ؟
لنگر بیندازم و عاشقی کنم یا چتر بردارم و دلبری کنم ؟
همه می گویند به انتظار تو نشستن دیوانگی ست
ولی نمی دانند که من دیوانه ی تو هستم
بی خیال اسم ها و حرف ها
من خلاصه می شوم در تو
همین …
قفس یعنی دهان من
وقتی زبانم روی اسم تو قفل می شود !
تمام شعرهایم بوی تو را می دهند
می گویند فراموشش کن اما نمی دانند
تو در جانم ریشه کرده ای
انگار باید جان دهم
یعقوب نیستم
اما بوی پیراهن تو قلبم را بینا می کند
اگر کسی رو خیلی دوست داری
امتحانش نکن که ببینی اون چقدر دوستت داره
اول خودتو امتحان کن ببین تحملش رو داری بفهمی دوستت نداره ؟
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ می کنم
ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺑﻬﺎﺭ می بارد
همیشه با من بمان
هیچکس عاشقانه تر از من نمی تواند تو را بسراید
پیراهن نگاه مرا مکش از پشت که بر می گردم
و بیخیال عزیزهای مصری و یعقوب های چشم به راه
چنان به خود می فشارمت که هفتاد و هفت سال
تمام باران ببارد و گندم درو کنیم
باد ورق های دفتر شعرم را با خود برد
فردا تمام شهر عاشقت می شوند !
همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه غرق تماشای نگاهت
همه می گن عاشق کَسیه که به عشقش نرسه
اما به نظر من عاشق کَسیه که با عشقش به همه چی برسه !
و همه فراموش خواهند کرد که من
در تمام عمرم تنها دوبار شاعر شدم
یک بار با دیدن تو
بار دیگر با ندیدنت
چه حس قشنگیه وقتی می شی مَحرمِ دل یکی
یکی که بهش اعتماد داری و بهت اعتماد داره
از دلتنگی هاش برات می گه و از دلتنگی هات براش میگی
آروم می شه و آروم می شی
حسی که هیچوقت به تنفر تبدیل نمی شه
این حس مثل قطره های بارون پاکه
چشمان تو حروف را بی استفاده می کنند
کافی ست نگاه کنی !
آدم هایی هستند که شاید کم بگویند دوستت دارم
یا شاید اصلا به زبان نیاورند دوست داشتنشان را بهشان خرده نگیرید
این آدم ها فهمیده اند دوستت دارم حرمت دارد
مسئولیت دارد ولی وقتی به کارهایشان نگاه کنی
دوست داشتن واقعی را میفهمی
می فهمی که همه کار می کند تا تو بخندی ، تا تو شاد باشی
آزارت نمی دهد ، دلت را نمی شکند
به هر دری می زند که با تو باشد
عشق جایی می تپد که تو باشی پس باش آنجا که باید باشی
در کنار احساسی از باران ، لطافت را از برگ جدا شده از گل هم میشود فهمید
احساست را برای لحظه ای به آفتاب هم ببخش که گرمی را به تو می بخشد
احساس را باید در قابی از عقل گذاشت و عاشقانه به آن خیره شد
با تمام احترامی که برای شما قائلم
اما تو را دوست دارم !
من با همه فرق دارم !
چون من تــــــــو را دارم
بودن تو دلیل نمی خواهد
تو خودت دلیل بودنی
بودن من را دلیل باش
دوست داشتن ساده است و باور کردنش سخت
تو ساده باور کن که من سخت دوستت دارم
*۱۴۴*I Love You#
شارژ جدید قلبت از طرف کسی که شگفت انگیز دوستت داره
یه وقتایی فراموش کردن بعضیا مثل فراموش کردن نفس کشیدنه
درست مثل فراموش کردن تو
با تو قدم زدن را آنقدر دوست دارم که
به جای خانه برای عشقمان جاده خواهم ساخت
با مداد کودکیم مى نویسم دوستت دارم
چون کودکى هیچوقت دروغ نمى گوید
این روزها همه می گن بیخیال شو
چه می دونن که تو خیالم رو خیلی وقته که بردی !
تو مال منی
تو دلم ول ول ست واسه خواستنت
بگو خب !
نکند بوی تو را باد به هر جا ببرد
خوش ندارم دل هر رهگذری را ببری
خوشبختی یعنی در خاطر کسی ماندگاری
که لحظه های نبودنت را با تمام دنیا معامله نمی کند
آدما خیلی نمی تونن از هم دور باشن
بالاخره یه چیزی جا می مونه که مجبورن برگردن
سعی نکن از من دورشی چون دلت اینجاست
ﻣﯿﺘﻮﺍنم ﺗﻤﺎﻡ زندگیم ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ بگیرم
ﮐﺎﻓﯽ ﺳﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪگیم ﯾﮏ تو ﺑﺎﺷﺪ
این روزها هیچ چیز سرجایش نیست جز تو !
چه زیبا جا گرفته ای در دلم
چگونه دنیا را نخواهم
وقتی تو تمام دنیای منی ؟
هر آنچه زیباست همیشه خوب نمی ماند
اما آنچه خوب است همیشه زیباست !
تقدیم به خوبترین زیبا
من از تو راه برگشتی ندارم
به سمت تو سرازیرم همیشه !
جز حروف نام تو
تمام حرف ها اضافه اند
دوستت دارم تا آخر
تا انتهای باور
تا آخر زمونه
این خط – اینم + نشونه !
هر پنجره ای زیباست اگر تو
میان قاب آن طلوع کنی
دنیا به من نیاموخت که در غیابت صبور باشم
اما وفا به من آموخت که فراموشت نکنم
اگر دستانم را بشکنند با اشک چشمانم
اگر چشمانم را کور کنند با نفس هایم
اگر نفسم را ببرند با قلبم و اگر قلبم را پاره پاره کنند
با خون جگرم خواهم نوشت : دوستت دارم !
عشق یعنی وقتی که قلب تو رو می شکنه
تو با قطعه قطعه قلب شکستت هنوزم دوستش داری
دوریت را چه کنم ای سراپا همه راز ؟
ای سرا پا همه ناز ؟
به که گویم غم خویش ؟
به گل پرپر یاس ؟
تو بگو گریه کنم یا نکنم ؟
دوریت را چه کنم ؟
به سلامتیه قشنگترین موسیقی دنیا
یعنی صدای قلب کسی که همه زندگیته !
ببین گوش کن :
فرقی نمی کنه من و تو متولد کدوم برج سالیم
مهم اینه که اگه تو نباشی من همیشه برج زهرمارم !
در مسابقه زندگی گل زدن مهم نیست
گل شدن مهم است !
تقدیم به سرور گل ها
نفسم شاید دلیلِ زنده بودنم باشد
ولی بی شک تو تنها دلیلِ همین نفسی !
هیچ کجا هم جاییست !
همانجاییست که بی تو می شود بود
به چــــه تشبیه کنم نــام تو را
به بــــهار یا به آبی زلال دریــــا
ســـــاده تر می گویم
تــو تمامیـــت احساس منی
دست خودم نیست
به گمانم دست تو است
که می تواند مرا با یک سلام خشک و خالی به آینده امیدوار کند !
دنیای زیر آب شبیه دنیای چشم های توست
هر چه بیشتر دست و پا می زنم
بیشتر غرق می شوم
پس چشمانت چه زمان در خواهند یافت که نگاه زاده ی علاقه است ؟
تبسم شیرین عشق گوشه ای از نگاه خداست
تنها به نگاه او می سپارمت
همیشه در بهترین جای قلبم خواهی ماند
آنجا که فقط جاودانه ها می مانند
می دونی چرا معرفت ها کم شده تو دنیا؟
چون همش تو وجود تو جمع شده!
پیام هایم گاه گاه است
آنچه ابدیست یاد توست
خدایت یار، تا آندم که از هستی نشان باشد
دعایت می کنم سهمت همیشه آسمان باشد
من رشـته ی محـبـت تـو پاره می کـنـم
شـایـد گره خورد بـه تـو نـزدیکتر شوم
با تمام احترامی که برای شما قائلم
اما تو را دوست دارم !
من با همه فرق دارم
چون من تــــــــو را دارم
بودن تو دلیل نمی خواهد
تو خودت دلیل بودنی
بودن من را دلیل باش
دوست داشتن ساده است و باور کردنش سخت
تو ساده باور کن که من سخت دوستت دارم
*۱۴۴*I Love You#
شارژ جدید قلبت از طرف کسی که شگفت انگیز دوستت داره !
یه وقتایی فراموش کردن بعضیا مثل فراموش کردن نفس کشیدنه
درست مثل فراموش کردن تو
با تو قدم زدن را آنقدر دوست دارم
که به جای خانه برای عشقمان جاده خواهم ساخت
با مداد کودکیم مى نویسم دوستت دارم
چون کودکى هیچ وقت دروغ نمى گوید
این روزها همه میگن بیخیال شو
چه میدونن که تو خیالم رو خیلی وقته که بردی
نکند بوی تو را باد به هر جا ببرد
خوش ندارم دل هر رهگذری را ببری
رمز عبور را فراموش کردم ؟ ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 49
بازدید هفته : 185
بازدید ماه : 5204
بازدید کل : 183565
تعداد مطالب : 2226
تعداد نظرات : 13
تعداد آنلاین : 1